17 | Archive | عشق 

Archive | عشق

Tags:

درخت شهر

Posted on ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ by Amin

اینجا، شهری است - بر لب کوچه ای تنگ نقشی آزاد - درختی جوان، صبور و سبز

در بَرَش نیمکتی ساده

سایه اش، آرامگه رهگذران

هیاهوی کودکان آهنگ رقص برگهایش

شاخه اش پناهگاه پرندگان

چند صباحی است، هر روز، عصر

زیبایی سبزتر از درخت، گرم تر از آفتاب

رقصنده تر از باد             هم نوای هر یادش

زمان آمدنش معلوم است

لحظه شماری می کند

خورشید، از دور، سایه اش را خبر به درخت می دهد

باد، لابلای شاخ و برگهایش دستی بر آنها می کشد

از آب حوضچه ها، نَمی بر صورتش می اندازد

آری، درختان هم عاشق می شوند

برگهایش آماده نوازش رگه های آفتابند

شاخه هایش سوتهای باد را می نوازند

ولی اینبار، صدای خنده هایش با خود هم نوایی نا آشنا دارد

مجبور است سایه اش را بر رقیبش نیز بیافکند

آخر زیبای او هم بر روی نیمکت نشسته است

او دلش شکسته است،

و شاید برای همین است

هر مهر برگ ها زرد می شوند، می ریزند

VN:F [1.0.9_379]
Rating: 9.0/10 (1 vote cast)

Comments (0)

به طرف معشوقه

Posted on ۰۵ اسفند ۱۳۸۷ by Amin

بهش گفتم: تو اگه یک قدم به طرفم بیای من دو قدم میام!

گفت: فقط دو قدم!

گفتم: باشه سه قدم میام!

گفت: نمی خوام

گفتم: باشه دیگه حرف آخر چونه هم نمی زنیم، پنج قدم میام!!

گفت: باشه

یک قدم اومد.

من هم پنج قدم رفتم طرفش . . . . .  ازش رد شدم و دیگه ندیدمش

VN:F [1.0.9_379]
Rating: 4.3/10 (3 votes cast)

Comments (0)

Tags: , ,

نیچه به مناسبت ولنتاین

Posted on ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ by Amin

امروز تفالی بر چنین گفت زرتشت زدم و قسمت آخرِ

آواره از

چنین گفت زرتشت!

چه؟ زرتشت ! برای دریا نیز می خواهی آواز آرام بخش بخوانی؟

آه، ای مجنون مهربان، زرتشت! ای شیدای اعتماد! تو همیشه همین سان بوده ای. تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای.

تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هُرمِ نَفَسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه، همین بس تا تو یکباره آماده ی عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی.

عشق خطری ست در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس! به راستی خنده آور است جنون و فروتنیِ من در عشق!

VN:F [1.0.9_379]
Rating: 7.3/10 (3 votes cast)

Comments (0)

Tags: , ,

Happy Valentine

Posted on ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ by Amin

عاشقی چیزه عجیبیه، هر کی یه جوری تجربه اش کرده و همه هم دوست دارن تجربه کنند، هر چند جز عذاب چیزی نداره،

یکی عاشق یکیه که اون هم عاشق یکی دیگه است، اما اگه حسادت به این عشق تسلط پیدا نکنه خیلی قشنگ می شه این عشق

حالا فرض کنید یک عاشق برای عشقش که از کسی که عاشقه (نفر سوم) دعوا کرده و جدا شده، دلداری بده، دلداری اینکه اون از عشق خودش جدا شده و در عذاب شدیده عذاب جدایی

SMS های اونو براتون اینجا میارم:

To asheqi?

Are vali ey kash naboodam!

Man ham ye zamani asheq budam be yeki ke nabayad mishodam
Yadame chandin ruz gerye mikardam
Male 6 sale pish

Oon Shekaste bozorgi baraye man bood. vali baes shod fekr o aghlam roshd kone


Eshqi ke Alan hes mikonam shirintare
Jazabtare
Aziztare
Hanuz ham un dardo to delam ijad mikone vali midunam bara kasi bayad bashe ke liaghatesho dare


Tamume un modati ke migofti nistam dashtam khamushesh mikardam
Vali har moghe be delam mioftadi (hatman miduni che jur dardie mese inke dari sekte mikoni) ye tak zang mizadi
Hanuz ham vaghti sms miad negah nakarde midunam az to’e ya na


Goftam ke jang ba in lamazab ke hich zabuni balad nist kheili asab mikhad kheili
Ama che konam hatman Khoda taghdir karde


Badbakhti ham inke, har no’ estekhare ham, tahdid be azabam mikard
Goftam khamush ey dele jer vajer shode
Ehtemalan hes karde budi kam mahaliamo
Ama che ajib


VN:F [1.0.9_379]
Rating: 6.0/10 (2 votes cast)

Comments (1)

Tags: ,

یک مرد دیگر

Posted on ۳۱ خرداد ۱۳۸۷ by امین

امروز تو هم مرد شدی سیامک

بوگون سیا دا کیشی لره گاریشدی

تا دیروز خاطرات جوانی، از امروز امید آینده

VN:F [1.0.9_379]
Rating: 5.5/10 (2 votes cast)

Comments (0)


Advertise Here

Photos from our Flickr stream

See all photos

What I'm Doing...

Posting tweet...

Powered by Twitter Tools.

TabrizLUG

گروه کاربران گنو/لینوکس تبریز

WordPress

وردپرس فارسی

Share